تبليغاتX
عشق و عرفان
عشق و عرفان

عشق روی هم چیدن چندین سنگ است/گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد!

این هم یه شعر جدید از خودم:

با حرفهایی نا صواب شاعر غزلها ساختی!

با گفته هایی ناب ناب شاعر غزلها ساختی!

خورشید را صد بار کشت از بس که انکارش نمود

گفتی که خورشیدا بتاب شاعر غزلها ساختی!

با حرفهایی خیس و خشک با شعرهایی سرد و گرم

با کودتا با انقلاب شاعر غزلها ساختی!

بس کن مگو دیگر بس است منصور حلاجی مگر

با چوبه ی دار و طناب شاعر غزلها ساختی!

نوشته شده در 88/08/16ساعت توسط عرفان | |

روزها از پس هم می گذرند ! خاطره هامان رنگ و بوی دیگر می گیرند!

هر روز که می گذرد به این فکر می کنیم که فردا همان روز موعودیست که قرار است تغییر کنیم!

همان روزی که در آن می توانیم به آرزوهای بزرگمان خوب فکر کنیم و به همه ی خواسته های دلمان گوش کنیم!

فردا همان روزیست که دیگر خجالت نمی کشیم و فریادمان در گلو بغض نمی شود !

فردا همان روزیست که مردانه فریاد خواهیم زد!

اما کجاست این فردای ناممکن که هیچ وقت نمیاید!

کجاست این فردایی که هرگز رخ نمی نماید؟

کجا؟

کی می توانیم برای خود جشن بگیریم؟

جشن پیروزی؟

زنده باد آزادی!

نوشته شده در 88/08/02ساعت توسط عرفان | |

 

سلام سلام و سلام

بازم وقت درس و مشق شد تا من دوباره بیام وبا شما همراه بشم!

آخه اصلا حال و حوصله نداشتم تا توی تابستون براتون بنویسم!

حالا دیگه وقتم بیشتره!

یعنی بیشتر نیست اما توی دانشگاه بین کلاسام که بیکارترم میام سایت و آپ میکنم!

جای شما خالی این ترم مثه مرد ۲۰ واحد گرفتم نا جور!

آمار و احتمالات مهندسی و ساختمان داده و برنامه نویسی به زبان ماشین و برنامه نویسی شی گرا و زبان تخصصی  و . . .

خلاصه عجیب این ترم سرم شلوغه!

خدا کنه مشروط نشم!

اما تصمیم گرفتم این ترم مثه آدم بشینم به خوندن!

بخونم بخونم بخونم . . .

خلاصه کارام زیادن این ترمی .. .

خیلی ممنونم هستم از کسایی که میان نظر میدن اینجا!

ایشالا همین زودیا یه شعر خوشگلم میذارم رو وب!

بابای!

 

نوشته شده در 88/07/01ساعت توسط عرفان | |

سلام سلام وسلام

سلامی به گرمی روزهای گرمی تابستان کرمان!

خوبید؟

 خوشید؟

حال احوالا خوبه؟

من که حسلبی تابستونی سرم شلوغه!

ترم تابستونی + ایشالا حج + امتحان فراگیر پیام نور + کار توی بورس + . . .

 خلاصه حسابی کار دارم . اصلا معنی تابستون و تفریخ رو نمی فهمم!

ایشالا که شما هم بتونین تابستون خوبی داشته باشین؟

اینم یه دو بیتی کوچیک :

 نگاه مبهمی بر یاس کردم

 تو را در برگ گل احساس کردم

خلاصه در کلاس ناز چشمت

دو واحد عاشقی را پاس کردم!

 البته مال من نیس اما قشنگه!

 شاد باشید و سر فراز!

 تا بعد!

نوشته شده در 88/04/17ساعت توسط عرفان | |

آن کیست که بی جرم و گنه زیست؟ بگو!

بی جرم و گنه در این جهان کیست؟ بگو!

من بد کنم و تو بد مکافات دهی

پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو!

نوشته شده در 88/03/11ساعت توسط عرفان | |

می خواهم آخرین باشم!

برای دل بریدنها !

برایت اولین باشم

میان دل شکستنها!

منم تنهای تنهایت!

برایم آخرین باشی

چرا ای عشق؟

ای معشوق !

شبی تا صبح با غصه

و بی مهری

عجین باشی؟

بیایی کاش!

بیایی کاش!

میان این همه احساس

شبیخونٍ دل عاشق

دل غمگیم من باشی!

نوشته شده در 88/02/28ساعت توسط عرفان | |

اهل مدرسه ام     روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم    خرده عقلی    سر سوزن شوقي

اهل مدرسه ام پيشه ام گپ زدن است

گاه گاهي مي نويسم تكليف  *   مي سپارم به شما

تا به يك نمره ناقابل بيست   * كه در آن زندانيست *   دلتان زنده شود

چه خيالي چه خيالي ميدانم   *  گپ زدن بيهوده است

خوب ميدانم دانشم بيهوده است

استاد از من پرسيد   *     چقدر نمره ز من مي خواهي

من از او پرسيدم      *    دل خوش سيري چند

اهل مدرسه ام    *   قبله ام آموزش

جانمازم جزوه      *     مشق از پنجره ها ميگيرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهايم را وقتي مي خوانم   *   كه خروس مي كشد خميازه

مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست    *   دبستان باغ آزادي بود

درس بي كرنش مي خوانديم   *   نمره بي خواهش مي آورديم

تا معلم پارازيت مي انداخت   *    همه غش مي كرديم

كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آنروز     *   مثل يك بازي بود

كم كمك دور شدم از آنجا      *   بار خود را بستم

عاقبت رفتم در راهنمایی     *     به محيط خشن آموزش

و به دانشكده علوم سرايت كردم *   رفتم از پله كامپيوتر بالا

چيزها ديدم در راهنمایی

من گدايي ديدم در آخر ترم      *     در به در مي گشت

يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم    *     از ديدن يك نمره ده

دم مدرسه پشتك مي زد

شاعري ديدم      *    هنگام خطابه    *    به خرچنگ مي گفت ستاره

و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد

همه جا پيدا بود      *     همه جا را ديدم

بارش اشك از نمره تك     *      جنگ آموزش با دانش آموز

حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر

فتح يك ترم به دست ترميم     *   قتل يك لبخند در آخر ترم

همه را من ديدم   *    من در اين مدرسه در به در و ويرانم

من به يك نمره نا قابل ده خشنودم    *       من به سیکل قناعت دارم

من نمي خندم اگر دوست من مي افتد

من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند

و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين مدرسه      *      در سراشيب كسالت هستم

خوب مي دانم استاد        *   كي كوئيز مي گيرد

برگه حذف كجاست     *         سايت و رايانه آن مال من است

تريا،نقليه،دانشكده از آن من است

ما بدانيم اگر سلف نباشد      *     همگي مي ميريم

و اگر حذف نباشد    *     همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود

كار ما نيست شناسايي مسئول غذا

كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها

كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ

پي اصلاح خطا ها برويم

نوشته شده در 88/02/20ساعت توسط عرفان | |

ببخشید که این روزا نمی تونم آپ کنم!

یه کمی کار دارم!

باید به کارام برسم!

تا بعد!

نوشته شده در 88/02/13ساعت توسط عرفان | |

ماهی تو  که بر بام شکوه آمده است

آیینه  زدستت  به ستــوه آمده است

 

خورشید اگر  گرم تماشای تو نیست

دلگیر مشو  ز پشت کـوه آمده است

نوشته شده در 88/02/01ساعت توسط عرفان | |

نوشته شده در 88/02/01ساعت توسط عرفان | |

بيا ميان كتيبه ها كشفم كن و كاغذپاره ها
خياباني كه به رسيدن نيست و من كه روي اعصاب دنيا مي روم
اين ها شاعرانگي ست كه نمي نويسم و زندگي مي كنم و خون بها مي دهم به هر ثانيه اش ...
بگو كه دستهاي محبت چه حقيرم مي خواست
صدا كن مرا حتي اگر صداي تو خوب نيست ، و حافظه سر به سرم مي گذارد
آدم هاي بزرگ را ببر به جايش آرزو بياور و خوشبختي و نردباني به قوز جنسي شهر
چه كم باقي مانده از منم، و اين گزاره ها بي كدام نهادم اتفاق مي افتد ؟
تو معناي عفونت را نمي فهمي ؟

این نوشته متعلق است به ازاده شریفی با این آدرس وبلاگ  http://azadeh-sharifi.blogfa.com  

برید و وبلاگش رو ببینید!

نوشته شده در 88/01/19ساعت توسط عرفان | |

سلام

سلام

و سلام

سال نو اومد!

پر از شادی و غرور زیبایی!

واسه ی همه شما خوانندگان خوب ويلاگم آرزوی موفقیت میکنم!

و امیدوارم سالی سر شار از زیبایی پیش رو داشته باشید!

سالها نو می شوند و فصلها تغییر میکنند و ماهها می گذرند و روزها پشت سر هم از راه می رسند !

اما در این کشاکش رفتن .و اومدن سهم ما چی میشه؟
این چیزیه که این روزا بهش زیاد فکر میکنم!

جاتون خالی سال تحویل کنار ارامگاه حافظ بودم! شاید این فکرا و حرفام هم اثرات بودن در کنار اونه!

اين سال واسه من اونجوري كه خودم برنامه ریزی کردم سال تغییرات بزرگه!

ایشالا امسال میرم حج. ایشالا امسال می تونم تمام اون رویاهایی که 2 سال پیش نتونستم محققشون کنم رو به واقعیت تبدیل میکنم! به خودم گفتم چه جوریه که 20 سال رو بدون تغییر زندگی کردم چی گیرم اومد؟ حالا وقتشه که زندگی جدیدی رو واسه خودم بسازم!

امسال به همه سالای دیگه فرق میکنه! من با خودم عهد کردم که امسال دیگه به خودم شک نکنم! به تواناییهام شک نکنم! به مهربونی خدای بالای سرم شک نکنم!

امسال رو می خوام طوری بسازم که هیچ وقت فراموشش نکنم! من با تمام وجودم سعیم رو میکنم! حداکثرش اینه که نمتونم تغییری ایجاد کنم که در این صورت لااقل دلم خوشه که من خواستم اما نشد!

گرچه می دونم که می تونم!

نمی خوام از خودم تعریف کنم اما یکی از دوستانم بهم میگفت که تا حالا شده وافعا چیزی رو بخوای و بهش نرسی؟

هر چی فکر کردم یادم نیومد که تا حالا شده باشه چیزی رو با تمام وجودم خواسته باشم و بهش نرسیده باشم!

هر وقت تمام نیروی خودمو جمع کردم که کاری انجام بدم موفق شدم!

هر وقت با برنامه ریزی پیش رفتم موفق شدم!

هر وقت خواستم شده!

نشده که تا حالا بخوام کاری رو انجام بدم و نشه!

حالا به من بگو!

آدمهای موفق اطراف ما چی دارن؟

اونا نیروی فوق العاده ای ندارن! مثه بقیه آدمان! اما اونا این رو خوب یاد گرفتن که چه جوری با تمام وجودشون چیزی رو بخوان . و چه جوری با تمام وجودشون نیروهاشون رو برای رسیدن به هدفشون هماهنگ کنن!

این اون چیزیه که من توی این سال می خوام یاد بگیرم و امتحان کنم . میخوام به خودم و به آدمای دور و برم ثابت کنم ما آدما هیچ چیزی به غیر از اون چیزی که فکر میکنیم نیستیم!

تصوری که هر کدوم از ما از خودش داره اون چیزیه که به ما میگه چه جوری رفتار کنیم!

ما فقط وفقط همون آدمی هستیم که فکر میکنیم! تصور ما از خودمون به ما میگه که چه جوری با دیگران رفتار کنیم و حرف بزنیم و از خودمون چه انتظاراتی داشته باشیم و حتی چه جوری راه بریم و لباس بپوشیم!

اینها همه چیزهایی هستن که فقطو فقط به دیدگاه ما نسبت به خودمون بستگی داره!

امیدوارم که شما هم به اینها فکر کنید و شماهم یه تصمیم جدید بگیرید!

نوشته شده در 88/01/17ساعت توسط عرفان | |

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند
 ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند
 
 
 
آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند
عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند
 
 
 
خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند
عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند ...
 
 
البته این شعر مال من نیست!

نوشته شده در 88/01/17ساعت توسط عرفان | |

 

هر بارکه کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم!

آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست

ترس از گم شدن نیست!

نوشته شده در 87/12/19ساعت توسط عرفان | |

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .

  مارکوس بیکل

نوشته شده در 87/12/19ساعت توسط عرفان | |

برو در عزلتی تنها , ندارد درد تو درمان
برو تنهای تنها شو , جدا شو از همه یاران
کسی هرگز نمی فهمد چه داغی در دلت داری
رها کن شعر و این واژه , زبان در کام کش عرفان!

نوشته شده در 87/12/07ساعت توسط عرفان | |

عشق
نوشته شده در 87/12/03ساعت توسط عرفان | |

" لذتی که در فراق است در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق "

نوشته شده در 87/12/01ساعت توسط عرفان | |

امشب میان غصه ها ناگاه شادی میکنم!

یادی از آن شب که به من آن نامه دادی میکنم!

از روزهای سختمان    از عشق   از دلواپسی

از شعر ها از بوسه ها از عشق یادی میکنم!

نوشته شده در 87/11/29ساعت توسط عرفان | |

با خدا . خلق خدا . با همه صادق شده ام!

فاش می گویمت این راز که عاشق شده ام!

نوشته شده در 87/11/24ساعت توسط عرفان | |

سلام

و باز منم !

حال و احوالات خوبه؟

دلم اساسی گرفته!

اینم یه شعر از خودم!

بخونید و لذت ببرید!

 

 

"میان لحظه های خود . تو را تنها . صدا کردم

و از عمق وجود خود .برای تو . دعا کردم

تو گفتی که نمی خواهی . همه هستی من باشی

و آن موقع. تو را . در آرزو هایت . رها کردم

نفهمیدی تو شعرم را . نفهمیدی تو عشقم را

و حیف واژه هایی که برای تو . فنا کردم

و درد غربت دل را .در عمق سرد شبهایم

به تلخی غزلهایم . به آرامی . دوا کردم

نباید عاشقت گشتن . نباید دل به تو دادن

نمی دانم .ولی انگار. دل دادم . خطا کردم

اگرچه عهد را بستی ولی از یاد خود بردی

ببین با آنکه تو رفتی به عهد خود . وفا کردم

 دل خود را فدا کردم                         

                      دل خود را فدا کردم..."

نوشته شده در 87/11/21ساعت توسط عرفان | |

یه دبیتی جدید از خودم

 

 

"  مگر چه می شود که تو به سوی من سفر کنی؟

میان لحظــه های من ز قلـــب من گــــــذر کنی؟

مگر چه می شود  که تو میــان این هـمـه سـکوت

دل شکستــه ی مرا  دوبــــاره در به در کنـــی؟   "

نوشته شده در 87/11/19ساعت توسط عرفان | |

سلام

امتحانتم تموم شد.

و دوباره من اومدم!

خوش اومدم!

اما اومدم با یه شعر قشنگ:

 

دنبال چسب نباش...

این دل است...

قاب عکس نیست!

که امروز

 آن

تکه های شکسته اش را

به هم بچسبانم برای تو...

نه!

نمی چسبد...

می خواستی نشکنی!

دنبال چسب نباش...

این دل است...

 قاب عکس نیست ...

که امروز باشد جای تو!

فردا عکس دیگری؟

آری!

این دل است!

قاب عکس نیست...

دنبال چسب نباش....!

نوشته شده در 87/11/09ساعت توسط عرفان | |

با سلام!

من دیگه داره امتحانام شروع میشه!

این ترم واقعا درسام سختن! فقط ۱۱ واحد درس ریاضی دارم!(ریاضی و محاسبات و معادلات و گسسته!)

اساس ضد حالی دارم تا آخر امتحانات!

به دادم برسید!

شاید مدتی آپ نکنم یا شایدم دیر به دیر آپ کنم. خلاصه دوستان ببخشند اگه که مرتب سر نمیزنم!

دیگه درس و مشق و زندگی و ...

ایشالا اگه نمرام خوب شد میام بهتون یه هدیه توپ میدم!

مواظب خودتون باشید!

یا علی!

نوشته شده در 87/10/14ساعت توسط عرفان | |

این یه شعره از آزاده شریفی که منم نمی شناسمش اما به حسب اتفاق دیدمش و با حفظ رسم امانت داری میذارمش رو وب!

آدرس وبلاگ آزاده شریفی :http://azadeh-sharifi.blogfa.com

اونایی که دوس دارن برن وبشو ببینن!

اما شعرش خدایی خیلی به دلم نشست!

 

این رخوت با من عجین ؛ گاهی عذابم می دهد

فکر " چه باشد بعد از این " ؛ گاهی عذابم می دهد

بت روی دوشم می کشم ، از بی خدایی بهتر است

من ؛ کافرم معنای دین گاهی عذابم می دهد

مرگ از خدا بالاتر است  هر روز چوبم می زند

با این که رب العالمین ، گاهی ؛ عذابم می دهد

خط روی کاغذ می کشم در  من قلم پنهان شده

این مار توی آستین گاهی عذابم می دهد

بعد از من این تصویر ها بر چند بستر می خزند؟

این فکر های آخرین ؛ گاهی عذابم می دهد

باور نکن این اتفاق حال مرا بهتر کند

من عادی هستم ؛ همین ؛ گاهی عذابم می دهد

نوشته شده در 87/10/11ساعت توسط عرفان | |

سام عیلیک

خوفین؟
خوشین؟
چه خفرا؟
حالو احولاتتون خوفه؟

این روزا حتما شما هم اخبار غزه رو شنیدید!

منم واسه غزه یه مثنوی بلند گفتم که چند بیتشو واستون می نویسم به محض کامل شدن تمامشو می ذارم رو وب!

 

" مرگ بر آن اسم و رسم ننگتان

مرگ بر سربازهای  جنگتان

 

مرگ بر آن قلبهای سنگتان

مرگ بر آن دیده های تنگتان

 

چون نمی بینید؟ اینها آدمند

که اسیر خون و خاک و ماتمند

 

چون نمی بینید؟ اینها آدمند

شهر ه ی بیچارگان در عالمند

 

مرگ بر دینی که آدم می کشد

بی گناهان غرق ماتم می کشد

 

خواستی گویی که هستی بس شجاع!

تاختی بر مردمان بی دفاع؟"

 

یه  شعر نو هم گفتم که البته نمی خواستم بذارم اما حالا میذارم برید حالشو ببرید!

" از شبه آینه ها

تا به قیامت

 رفتم!

عشق را

خواهش باز شدن

می دیدم!

آهای پنجره ها!!

آهای پنجره ها!!

 

افسوس شد

این لحظه ی بی تاب شدنها!

 

امید به معنای شکستن هم

 هست!

آهای پنجره ها!!

آهای پنجره ها!!

پس عشق

و امید

حرام است !!

حرام است!!

حرام!!!

 

نمی دانید مگر؟

هوای بیرون

سرد است!!!!

 

اگر باز شوید

اگر بشکنید

گرمای اتاق را

دگر پس چه کنیم؟!؟

پنجره!    ای قلب !

بمان !

 

ساده ی ساده

تنها!!!

 

نوشته شده در 87/10/10ساعت توسط عرفان | |

بیـــــــا از غصه ها من را رهـــــا کن

بیــــــــا با بوســـه ای دردم دوا کن

بیـــا یک بـار   دیگــــر  زیر  بـــــاران

مرا با عشق خود "عرفان" صدا کن! 

نوشته شده در 87/10/09ساعت توسط عرفان | |

در زمان حضرت شعيب(ع) شخصي بود كه گناهان بسيار انجام داده بود و هميشه مي گفت: چرا خدا مرا كيفر نكرده و به من كرم و جود نموده است!!
خداوند به حضرت شعيب فرمود: به آن شخص بگو مكافات اعمال زشت تو، سراپاي وجود تو را در بند خود گرفتار كرده است و قلبت را مسخ كرده و زنگار آن را فراگرفته است. آيا كيفري بالاتر از اين هست كه قلبت هيچ چيز خوب و معنوي را نمي تواند درك كند و ببيند؟
شعيب (ع) پيام حق تعالي را به او رساند . آن مرد گفت: پس علامت كيفر چيست كه در من مي باشد؟
خداوند به حضرت شعيب(ع) فرمود: من پرده پوش اسرارم ولي يكي از آنها را بيان مي كنم كه در مكافات به سرمي بري و توجه نداري و آن اين است كه در هيچ عمل عبادي لذتي نمي بري، و باطن اعمالت مانند گردوي پوچ است. چون حضرت شعيب اين نكته دقيق را به مردگنه كار فرمود، او بسيار ناراحت شد وحرفي براي گفتن نداشت.
نوشته شده در 87/10/08ساعت توسط عرفان | |

كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب

برو حال مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت

در آن disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود

كز آن يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز آن disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable ديسك آورد پيش

يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش

يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت آن گشت هشتاد bit

به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار

نوشته شده در 87/10/07ساعت توسط عرفان | |

سلام

خوفین؟
چه خفرا؟

این ۵ شنبه و جمعه ای رفته بودم مشهد!

جاتون خالی خیلی حال داد. زیارت آقا. تنهای تنها! خیلی با حال بود. تا حالا تنهایی سفر نرفته بودم اما این دفعه که رفتم تجربه ای شد تا دیگه به جز تنهایی دیگه مسافرت نرم . آخه این جوری آدم آقای خودشه. اگه خواستی بری حرم میری حرم. اگه خواستی بری هتل می ری هتل. اگه خواستی میری خوابگاه رو سر رفقا خراب میشی. خلاصه هر کار درست و غلطی که حال کنی انجام میدی . تازه به جرد موندنم تشویق شدم اساسی. خیلی حال داد

تازه الان می فهمم چرا مولانا گفته:

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد!

نوشته شده در 87/10/07ساعت توسط عرفان | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ